گذر زمان
می دونی دنیا دیگه از گذر زمان میترسم
بابا داره پیر میشه،همه شما میرید سر خونه زندگیتون.من میمونمو یلدا و یه مادر مریض و یه پدر پیر مهربون که دوست ندارم پیر میشد...!
به محمد هنوز هم اعتمادی ندارم
از ادامه زندگی سردم
*اشک......
ببخش نباید....
*نه،منم خیلی وقتا بهت فکر میکنم..همه فکر میکردند به چه جاهایی که نمیرسی ولی ...
ای کاش این مردک وارد زندگیت نشده بود.....
اشک اشک اشک
"حرا" ی من......
یکباره و درست شب قبل از سفر بهم خبر داد که میخواد بره جمکران!
میتونس بهم بگه ... حتی یه توضیح هم نداد....حالم اصلا خوب نیست.دلم نمیخواد بدبین باشم ولی گذشته به دلم چنگ میندازه....
"حرا" ی من......گفت:"برای یک بار تصمیم درستو بگیر و برو به زندگی جدیدت برس.تو اینو میخوای!"
"حرا" ی من......ما را در سایت "حرا" ی من... دنبال میکنید
برچسب: باز, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20